دریافت كد لوگو
log

زمزمه های سبز

زمزمه های سبز

تغییر وبلاگ
نویسنده : فاطمه نجفی - ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ شهریور ،۱۳٩٠
 

سلام به همه دوستان ودانش آموزان گلم می خواستم بهتون بگم که ادرس این وبلاگ تغییر کرده

                                    www.aftab85nj.blogfa.com

منتظر حضور گرمتو ن ونظرای خوبتون هستم


 
 
داستان کوتاه( 4)
نویسنده : فاطمه نجفی - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳٩٠
 

روزی را خدا می رساند

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت .
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند . خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد .
این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم وبه دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شناوری کرده مرا به بیرون آب دریا می آورد و دهانش را باز می کند ومن از دهان او خارج میشوم ."
سلیمان به مورچه گفت : (( وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟ ))
مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن.

استجابت دعا

 

شخصی در تاریکی شب، در حال دعا با سوز و گداز الله الله می گفت
شیطان نزد آن دعا کننده آمد و گفت:
آن قدر الله الله می گویی و جواب نمی شنوی. چرا اصرار می کنی؟
این همه سوز و دعای بی اثر بس است.
آن شخص ناامید و افسرده شد و دلش شکست.
در عالم خواب حضرت خضر را دید که به او فرمود:
چه شده الله الله نمی گویی مگر از راز و نیاز پشیمان شده ای؟
آن شخص گفت: آخر هر چه می گویم، جواب نمی شنوم، بنابراین ناامید شده ام.
حضرت خضر فرمود: مگر باید جواب خدا را از در و دیوار بشنوی؟
همین که الله الله می گویی معنایش این است که
جذبه ای خدایی تو را خوانده و از جانب معشوق تو را به خود کشانده است.

نی، که آن الله تو، لبیک ماست
آن نیاز و سوز و دردت، پیک ماست.
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبیکهاست.

پس از این معانی و هشدار، فهمید آن ندا از شیطان است و نباید ناامید از حق شد
که این الله الله دلیل راه یابی و پذیرش به آن درگاه است


 
 
کوچک یا بزرگ
نویسنده : فاطمه نجفی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠
 

راستی ببینیم چه جور آدمی هستیم ودرچه اندازه :کوچک ‘متوسط یا بزرگسوال

آدمهای بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند.

آدمهای متوسط درباره چیزها سخن می گویند.

آدمهای کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند.

 

 

آدمهای بزرگ درد دیگران را دارند.

آدمهای متوسط درد خودشان را دارند.

 آدمهای کوچک    بی دردند.

 

آدمهای بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند.

آدمهای متوسط به دنبال دانش هستند.

آدمهای کوچک می پندارند پاسخ همه پرسشها را می دانند.

 

آدمهای بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند.

آدمهای متوسط به دنبال حل مسئله هستند.

آدمهای کوچک مسئله ای ندارند.

 

آدمهای بزرگ عظمت دیگران را می بینند.

ادمهای متوسط به دنبال عظمت خود هستند.

آدمهای کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

 

آدمهای بزرگ سکوت را به سخن گفتن بر می گزینند.

ادمهای متوسط گاه سکوت را به سخن گفتن بر می گزینند.

آدمهای کوچک با سخن گفتن بسیار،فرصت سکوت را از خود می گیرند.هشت بهشت)

( همچنین جا دارد تا بابت مطالب  نوشته شده در صفحات پیش از دوستانم که مرا یاری رساندند تشکر کنم از جمله سایت هشت بهشت دانش عزیزم هاجر جان . دوست خوبم هلن یاوری پسر خاله عزیزم محمد جان وسر کار خانم غلامی)و جناب اقای حمید کوثر و آقای غلامحسین بسته اهنگ)


 
 
خدا هست هنوز خداهست.....
نویسنده : فاطمه نجفی - ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠
 

این متن را هدیه می کنم به کسانی که غم واندوه ،امید به خدارا از اونها گرفته

ودچار یاس وناامیدی شدند غافل از اینکه همیشه خدا هست خداهست هنوز.......

                        ماه من غصه چرا؟ناراحت

آسمان را بنگر که هنوز ،

بعد صدها شب وروز مثل آن روز نخست

، گرم وآبی پر از مهر، به ما می نگرد.

یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ،

نه شکستة نه گرفت ،

بکه از عاطفه لبریز شد و

نفسی از سر امید کشید.

ودر آنجا بهار ،  دشتی از یاس سپید ، زیر پاهامان ریخت،

تا بگوید که  هنوز ، پر امنیت احساس خداست.

 ماه من ، دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن ها ،

 کار آنهایی نیست،که خدا را دارند‘

ماه من غم واندوه ، اگر هم روزی مثل باران بارید،

یا دل شیشه ای ات را از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست

بانگاهت به خدا چتر شادی وا کن

وبگو با دل خویش : که خدا هست ، خدا هست هنوز .....

او همانیست که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید نشانم می داد.

او همانیست که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگیم غرق شادی باشد.

ماه من‘ غصه  اگر هست بگو،تا باشد‘

معنی خوشبختی ‘ بودن اندوه ست

این همه غصه وغم

این همه شادی وشور ،

چه بخواهی چه نه، میوه ی یک باغند

همه را باهم ،باعشق بچین ،ولی از یاد مبر ،

پشت هر کوه بلند ،سبزه زاریست پر از یاد خدا

ودر آن باز کسی می خواند :

که خدا هست هنوز ،خدا هست هنوز.......   فرشته             (هشت بهشت)


 
 
داستان کوتاه (3)
نویسنده : فاطمه نجفی - ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠
 

 حضرت داوود (ع) می خواست با خدا راز ونیارز کند،  اما در مکانی بود که مردم بسیار ی آنجا بودند .

تصمیم گرفت بالا ی کوهی برود تنها مشغول گفتگو با خدا شود .

بعد ازاینکه عبادتش تمام شد فرشته ی الهی به نزد او امد و گفت:فرشته

ای داوود ، پروردگارت می فرمایید : گمان کردی که صدای  کسی که مرا

 می خواند به سبب صدای دیگران به من نمی رسد و من نمی شنوم؟

فرشته او را در کنار دریا برد سپس او را به زیر   آب  فرو برد تا در قعر دریا به سنگی رسیدند  ان را شکافت ،از میان آن سنگ، کرم کوچکی  ظاهر شد . فرشته گفت: خداوند صدای این کرم را در میان این سنگ در قعر دریا می شنود گمان کردی که  اختلاف آوازها مانع  شنیدن صدا ی تو می شود؟

خدا را می توان در هر کجا خواند ، در شلوغ ترین  مکا نها و دورافتاده ترین سرزمین ها  ومیان هزاران  جمعیت.

خداوند برای هر بنده ای که او را می خواند گوشی  شنواو آغوشی گشاده دارد . اگر میلیاردهاانسان خدا را همزمان بخوانند ،صدای هیچ بندهای در این هیاهو گم  نمی شنود .

فرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشتهفرشته 

می دانم هراز گاهی دلت تنگ می شود.دل شکسته

همان دلهای بزرگی که جای من در آن است
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم.

دلتنگی هایت را از خودت بپرس.

و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!

اما من نمی خواهم تو همان باشی!

تو باید در هر زمان بهترین باشی.قلب


 
 
اعجاز علم ریاضی در قرآن
نویسنده : فاطمه نجفی - ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠
 

سلام  بچه ها  خوبین؟لبخند

اگر خوب یادتون باشه وبه صفحات قبل این وبلاگ سر زده  ومطالعه کرده باشید ما در رابطه با علوم مختلف در قران

بحث کردیم و الان قصد دارم در رابطه با علم ریاضی و اعجاز آن در قران بحث کنیم  البته هرچند این مباحث

در سایتهای اینترنتی بسیار بیان شده است ولی من این مباحث را از چند کتاب و سایت به صورت خلاصه برای شمادانش اموزان گلم جمع آوری کردم تا لازم نباشد

برای اطلاع یابی در این زمینه ،  زحمت مراجعه به سایتها یا کتابها یی

  در این موضوع را به خود بدهید.سوال

ابتدا به اعجاز عدد 19 در قرآن می پردازیم:

  1. اولین آیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم است که 19 حرف دارد.
  2. اولین سوره ای که نازل شده  سوره ی علق است که نوزدهمین سوره از آ خر قران است.
  3.  سوره علق 19 آیه دارد.
  4. قرآن مجید 114 سوره دارد که بر عدد 19 قابل تقسیم است.
  5.  اولین بار که جبراییل با قران نازل شد 19 کلمه اورد
  6. سوره ی توبه، بسم الله ندارد ولی سوره ی نمل دو بسم الله دارد ، اگر از از سوره ی توبه بشماریم ،
  7. سوره ی نمل ، نوزدهمین سوره است
  8. در قرآن اعداد زیادی آمده اند ، تعداد کل اعداد ذکر شده  285 عدد است  که بر عدد 19 قابل تقسیم استمتفکر

 

عدد 19 در بدن انسان

حال می خواهیم عدد 19 را در بدن انسان پیگیری می کنیم  . تا به حال به کف و انگشتان دست و پا خود

به دقت  نگاه کرده اید؟خیال باطل

 

 کلمه الله از یک الف و 2 لام و یک ه ( ها) ساخته شده است که یک تشدید نیز بر روی لام دوم وجود دارد .

 اصل این کلمه همانگونه که در تفسیر آمده است ( ال اله ) بوده است و به دلیل ادغام به الله تبدیل شده است.

و اگر لام مشدد را در نظر بگیریم ( ا ل ل ل ه) است.

این کاملا نمایش 5 انگشت  ماست برای نمایش  کلمه الله

 والبته این موضوع در باره ی پاها نیز صادق است و حتی انگشتان پا این مطلب را بهتر نمایش می دهد.استرسمتفکر


 
 
داستان کوتاه( 2)
نویسنده : فاطمه نجفی - ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ تیر ،۱۳٩٠
 
  • گوشهای ناشنوا دستان شنوا
  •  
  • یکی از روز های سرد پاییز بُن(شهری در آلمان)،زنی تنها و بسیار فقیر وارد مطب دکتر شد!

   از چهره ی او معلوم بود که روزگار بر سر وی چه آورده!

   زنی با پنج،شش بچه معلول!

   یکی کر،دیگری کور ودیگری ...

   این بار نیز قرار بود کودکی دیگر را بدنیا آورد!

    از آنجا که دکتر از حال فرزندان وی خبر داشت،به زن توصیه کرد تا این فرزند را بدنیا نیاورد!

    او از معلول بودن این فرزند نیز هراس   داشت!

شاید دکتر نمی دانست که قرار است چه کسی پا به این عرصه گذارد!

   مادر از سخنان دکتر مأیوس نشد.

   دکتر راست می گفت،چند ماه بعد کودکی بدنیا آمد که گوش هایش صدای دنیا را نمی شنید!

   امّا با حرکت دستانش گوشهای جهانیان را نوازش کرد!

   آری، او بتهوون بود!

   بزرگترین موسیقیدان دنیا که تاکنون هیچکس مانند وی بدنیای موسیقی پا نگذارده!

 دستان دعا

  •    در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ،پدر می بایست18 ساعت در روز به هر کار سختی تن می داد. در همان وضع اسفناک«آلبرشت دورر»و برادرش «آلبرت» رؤیاهایی را در سر می پروراندند.

هر دو آرزو می کردند نقاش چیره دستی شوند،اما خیلی خوب می دانستند که پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.یک شب پس از مدت زمان درازی بحث، دو برادر تصمیمی گرفتند. با سکه قرعه انداختند و بازنده می بایست برای کار در معدن به جنوب می رفت و برادر دیگرش را حمایت مالی می کرد تا در آکادمی به فراگیری هنر بپردازد و پس از آن برادری که تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی می کرد تا او هم در دانشگاه تحصیل کند!   آن ها در صبح روز یکشنبه در کلیسا سکه انداختند.آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناک جنوب!

   پس از چهار سال آلبرشت بازگشت و گفت:«آلبرت،برادر بزرگوارم حالا نوبت توست،توحالا می توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت می کنم!

«آلبرت» به آرامی گفت:«نه برادر،من نمی توانم به نورنبرگ بروم! دیگر خیلی دیر شده! ببین چهار سال کار در معدن چه بر سر دستانم آورده است!

استخوان های انگشتانم چندین بار شکسته، ودر دست راستم درد شدیدی را احساس می کنم!

   سال ها از آن قضیه می گذرد. هم اکنون صد ها نقاشی ماهرانه «آلبرشت دورر»،قلم کاری ها، آبرنگ ها و کنده کاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگه داری می شود!

«آلبرشت دورر» برای قدر دانی از همه سختی هاییکه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را که به هم چسبیده وانگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر کشید.

 او نقاشی استادانه اش را صرفا ً «دست ها» نامگذاری کرد،امّا جهانیان احساساتش را متوجّه این شاهکار کردندو کار بزرگ هنرمندانه اورا «دستان دعا کننده» نامیدند!


 
 
 
نویسنده : فاطمه نجفی - ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳٩٠
 

سلام بچه ها خوبین؟   قلب      

خدا را شکر امتحا ناتشیطان هم تموم شد وحالا می تونید یک نفس راحت بکشید.اوه

ان شاء الله وقتی استراحت کردید وبرای تابستونتون هم برنامه ریزی کردید‘

یک سری هم به وبلاگ من بزنید. اخه قصد دارم برای اینکه  به اطلاعا ت عمومی

دانش آموزان اضافه شود وهم یک سرگرمی برای تابستون داشته باشند

 یه سری مطالب به وبلاگ اضافه کنم .

اینجوری درسهایی را که در طول سال خواندند ویاد گرفتند مرور میشه

 ویک سری مطالب دیگه هم به اطلاعاتشون اضا فه میشه

وناگفته نماند که جملات زیبا و داستانهای کوتاه وخواندنی هم  شامل میشود.  البته:

  ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید          هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

 ان شاء الله که با نظرات خوبتون منو در این راه همراهی می کنیدفرشته

ابن سینا
من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم.
زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!

نارسیس
لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود،
می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.


جورج برنارد شاو
مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت،
خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.


مونتسکیو
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد
ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد
و این مشکل است
زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.


انیشتین
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است.
نه به خاطر مردمان شرور،
بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.

نلسون ماندلا

بگذار عشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو با کسی......

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....

آلبرت انیشتین
مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ،
زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند
و همواره هر دو ناامید میشوند


 
 
← صفحه بعد
 



انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس